امروز زنگ تفریح طبق معمول همیشه ما داشتیم درس می خوندیم ک یه دفعه یه صدای مهیی بلند شد!!!
صدای چی بود؟!؟!
آفرین درست حدس زدین، ترقه!!! اونم تو ...
اونم کی؟!؟! موقعی ک معاونین تو سالن بودن!!!
توسط کی؟!؟! یکی از شجاع ترین پیش های تجربی!!!
خوب بدش چی شد؟!؟! هیچی دیگه معلومه معاونین محترم ریختن تو سالن بالا و تمام تلاش خودشون رو بکار گرفتن تا فرد شجاع رو شناسایی کنن!!!
در همین حین بود ک صدای مهیب دیگری به گوش جان رسید و فرد ناشناخته شجاعت بیش از حد خود را تثبیت کرد!!!
وقتی تلاش های زیادی ک برای شناسایی و دستگیری آن شخصیت بیاد ماندنی ناشناخته مؤثر واقع نشد،
نمایندگان محترم کلاس ها طی ابلاغیه ای از طرف معاونین با ترس فراوان راهی دفتر شدند!!!
اما چون دیواری کوتاه تر از کلاس ما پیدا نکردن تمام جرایم یاد شده را به گردن مویین مانند ما انداختند و نماینده مقتدر عزیز تر از جانمان با دفاعیه ای صریح، مارا از زیر بار سنگین جرایم بیرون کشید(در حدی ک کمرش درد مانند شد)!!!
با تمام فشار های وارده بر دوربین مدار بسته(اون قد ک فیلمشو عقب جلو کردن)، به علت گرونی کنجد و هویچ ( خودتون بفهمین دیگه) سرانجام هویت ان دوست مهربون فاش نشد و همچنان به تحصیل خود ادامه میدهد!!!
ما همین طور روحمان تازه ماند!!!
رویا!!!